كارهايي كه نفسم تازگيها انجام مي ده
سلام عشقم.
از ديروز يعني 1390/9/8 خودت بلند مي شي و چند قدمي راه مي ري بدوني اينكه كسي كمكت كنه.- خاله رويا (مربي مهد) مي گفت كه تو مراسم عزاداري همه سينه مي زدند و تو هم اولش دست مي زدي ولي بعدش ياد گرفتي كه سينه بزني.
- براي خودت هم كه همين طوري تو خونه آواز مي خوني و داد مي زني. (الهي من فدات شم با اين كارات)
- خودت هم ميري سر كمدت و همه اسباب بازيها و عروسكات رو مي ريزي زمين و بعدش هم تا صدات مي كنم با خنده بدو بدو همه رو يكي يكي مي زاري سرجاش.

يه سري عكس از تابستان امسال (1390) رو برات مي زارم گلم.
اين عكس رو نزديكيهاي فشم گرفتم.



اينم كه خشگل مامان تو ماشين خوابه كه داره ميره مهد كودك.


الهي كه هميشه لبت خندون باشه نفسم.


جلوي مهد كودك تاب بازي مي كني






جشن تولد يكي از بچه هاي مهدكودك كه تو هم شركت كردي.






مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


كارهايي كه نفسم تازگيها انجام مي ده
